سرمقاله

آیا ایران ظرفیت پژوهشی معادل ۴ درصد از درامد ناخالص ملی را خواهد داشت؟

۱. اعتبارات پژوهشی

بودجه‌ی پژوهشی تخصیص‌یافته و به هزینه گرفته شده ایران در سال ۱۳۹۳ کمتر از ۰.۳% از درامد ناخالص ملی کشور شد! محاسبه‌ی آن با تقریبی که منظور من است ساده است. اعتبارات تخصیص‌یافته‌ی پژوهشی کمتر از ۳ هزار میلیارد تومان بود. از طرف دیگر درامد ناخالص ملی ایران در همین سال برابر (حدودا) ۴۰۰ میلیارد دلار، یا با احتساب هر دلار ۳۰۰۰ تومان، برابر ۱۲۰۰ هزار میلیارد تومان (دست کم) برآورد می‌شود. یک در صد این رقم می شود ۱۲۰۰۰ میلیارد تومان! قرار بوده است در این سال اعتبارات پژوهشی کشور برابر ۲ درصد تولید ناخالص بشود، یعنی ۲۴۰۰ میلیارد تومان! در سال ۱۳۹۴ بودحه مصوب مجلس شرایط کمی بهتر برای پژوهش را پیش بینی می کند. به هر حال اما بعید است در سال ۱۳۹۴ بیش از ۰.۴ درصد از تولید ناخالص ملی به امر پژوهش اختصاص یابد. جزییات این محاسبه را می‌توانید در سند پیوست (سند بودجه پژوهشی ۱۳۹۴) ببینید.

ادامه مطلب...

هدف من در این نوشتار بیان مشاهداتی است که در امریکا و کانادا از سبک زندگی مردم این دو کشور در طی حدود  هفت سال اقامت در آن ها داشته ام.  دلیل این کار اینست که در مدت زندگی در ایران، اطلاعات پراکنده و حتی غلطی از طرز زندگی در غرب از طریق ماهواره، تلویزیون، فیلم های خارجی و .... دریافت کرده ام، و لازم می دانم انچه را که دیده ام برای کسانیکه فرصت سفر پیدا نکرده اند به اشتراک بگذارم. ضمنا تاکید می کنم که این متن صرفا از دید شخصی من است و در برخی موارد ممکن است عمومیت پذیر نبوده و همچنین خالی از اشکال هم نباشد. علاوه بر این قسمت عمده متن به بیان مشاهدات از نکات مثبت این جوامع، که به نظر بنده باعث رشد و پیشرفت ان ها شده، اختصاص دارد در حالیکه نقاط منفی بسیاری نیز در این کشورها وجود دارد که اخبار ان کمابیش به گوش می رسد. لذا به هیچ وجه نباید از این متن برداشتی رویایی از زندگی در خارج داشت و آن را عاری از عیب و ایراد دانست.

هدف من در این نوشتار بیان مشاهداتی است که در امریکا و کانادا از سبک زندگی مردم این دو کشور در طی حدود  هفت سال اقامت در آن ها داشته ام.  دلیل این کار اینست که در مدت زندگی در ایران، اطلاعات پراکنده و حتی غلطی از طرز زندگی در غرب از طریق ماهواره، تلویزیون، فیلم های خارجی و .... دریافت کرده ام، و لازم می دانم انچه را که دیده ام برای کسانیکه فرصت سفر پیدا نکرده اند به اشتراک بگذارم. ضمنا تاکید می کنم که این متن صرفا از دید شخصی من است و در برخی موارد ممکن است عمومیت پذیر نبوده و همچنین خالی از اشکال هم نباشد. علاوه بر این قسمت عمده متن به بیان مشاهدات از نکات مثبت این جوامع، که به نظر بنده باعث رشد و پیشرفت ان ها شده، اختصاص دارد در حالیکه نقاط منفی بسیاری نیز در این کشورها وجود دارد که اخبار ان کمابیش به گوش می رسد. لذا به هیچ وجه نباید از این متن برداشتی رویایی از زندگی در خارج داشت و آن را عاری از عیب و ایراد دانست.

هدف من در این نوشتار بیان مشاهداتی است که در امریکا و کانادا از سبک زندگی مردم این دو کشور در طی حدود  هفت سال اقامت در آن ها داشته ام.  دلیل این کار اینست که در مدت زندگی در ایران، اطلاعات پراکنده و حتی غلطی از طرز زندگی در غرب از طریق ماهواره، تلویزیون، فیلم های خارجی و .... دریافت کرده ام، و لازم می دانم انچه را که دیده ام برای کسانیکه فرصت سفر پیدا نکرده اند به اشتراک بگذارم. ضمنا تاکید می کنم که این متن صرفا از دید شخصی من است و در برخی موارد ممکن است عمومیت پذیر نبوده و همچنین خالی از اشکال هم نباشد. علاوه بر این قسمت عمده متن به بیان مشاهدات از نکات مثبت این جوامع، که به نظر بنده باعث رشد و پیشرفت ان ها شده، اختصاص دارد در حالیکه نقاط منفی بسیاری نیز در این کشورها وجود دارد که اخبار ان کمابیش به گوش می رسد. لذا به هیچ وجه نباید از این متن برداشتی رویایی از زندگی در خارج داشت و آن را عاری از عیب و ایراد دانست.

توافق ایران و کشورهای گروه ۱+۵ که به نام برنامۀ جامع اقدام مشترک یا "برجام" شناخته می‌شود، درصورت تایید نهایی، شئون مختلفی از زندگی ایرانیان را تحت تاثیر قرار خواهد داد. مهم‌ترین دستآورد این توافق شاید برداشته شدن تحریم های یک یا چند جانبه علیه ایران باشد. یکی از بخش هایی که مستقیماً متأثر از این تحریم‌ها، حوزۀ علم، فناوری و پژوهش در ایران است. علاوه بر ممنوعیت‌هایی که به طور مستقیم در اثر این تحریم‌ها وضع شده، برداشت‌ها و تعبیرهایی که برخی از مراکز علمی و پژوهشی جهان برای اجتناب از وارد شدن به بحث‌های حقوقی داشتند باعث شده به طور یکجانبه قانونی از مبادله با ایران خودداری کنند. بسیاری از ناشران بین المللی ژورنال های علمی همکاری با دانشمندان ایرانی و گاه انتشار مقاله های آنها را محدود یا ممنوع کرده بودند و حتی در مواردی برخی از دانشگاه‌ها به میل خودشان برای پذیرش دانشجویان ایرانی در بعضی رشته‌ها مانع ایجاد می‌کردند. هنوز هم بسیاری از دانشجویان ایرانی حتی در رشته‌های نامرتبط با موضوع تحریم ها در خارج از کشور، با دشواری های متعدد روبرو هستند.
در فضای بعد از تحریم ها بخش عمده ای از این موانع برطرف خواهد شد. تبادل دانشجویان و امکان تحصیل ایرانیان در بسیاری از رشته ها تسهیل خواهد شد، موانع مشارکت در انتشارات علمی از بین خواهد رفت، فرصت برای رفت و آمد دانشمندان و پژوهشگران مهیا خواهد شد، امکان مشارکت در ساخت و یا استفاده از مراکز پژوهشی پیشرفته و به طور کلی امکان بازیابی توان پژوهشی و مشارکت های بین الملیی فراهم خواهد آمد.

دانشگاه زنجان، گروه ریاضی

اشاره: توسعۀ سریع و عجیب مراکز گونه گون  و از همه رنگ آموزش عالی و افزایش فوق العاده و غریب جمعیت دانشجویی، در طی یک دهه اخیر( هم اکنون بالغ بر ۵/۴ میلیون نفر)، بویژه در دورههای تحصیلات تکمیلی و نگرانی از تبدیل و دگردیسی بخش هایی ازمراکزعلمی دانشگاهی دولتی و غیر دولتی به نوعی بورس فروش یا  خط تولید انبوه کالاهای متنوع مدارک و مدارج رنگارنگ علمی و تحصیلی به علاوۀ تورم و بیکاری روز افزون دانش آموختگان دانشگاهی ( تا چند برابر نرخ بالای متوسط بیکاری)، نگرانی ها، پرسش ها و تامل های فراوانی را همه جا و در نزد همه اقشار جامعه، نه فقط  فرهیختگان و خردمندان، بر انگیخته است. همه نگرانند و هر یک به زبان و بیان و احوال  و غم و غصه های خویش می پرسند و جویا می شوند که آیا اینگونه  تصمیم ها و تداوم مسیر فراوانی وفور نعمت مدرک و مهندس وکارشناس و دکتر، به درد این همه درماندگی های امروز و فردای مردم ما و اقتصاد و جامعه ما می خورد؟ آیا این سیاست ها و نقشه ها، اهداف روشن و معینی را برای نیل به توسعه  و پیشرفت و رفاه و آسایش  و خلاصه بهتر شدن حال و روز ما دنبال میکنند؟  جالب است که همه می دانند گستردن و تسهیل تحصیلات دانشگاهی مدت هاست که نسخه تجویز تسکینی از برای دردها و زخم های مزمن بی مرهم دیگری در حوزۀ اشتغال و اقتصاد است اما با این وجود می پرسند که آیا خود این نسخه، امروز یک زخم و یک درد  جدید دیر علاج دیگر بر پیکر این جامعه نیست؟ می پرسند که آیا متولیان و طراحان و هدایتگران این صحنه های پرشورهجوم جمعیت های بی گناه وناچار و معصوم به سردابه ها و حجره های  چه بسیار تو خالی علم اندوزی و خرد ورزی و تحصیلات عالی و تکمیلی و تکمیلی تر و پسا تکمیلی  و مانند آن، همۀ عوارض و خسارات کوتاه و بلند مدت چنین رویکرد های شگرفی را بر سرنوشت نسل امروز و آیندۀ علمی و دانشگاهی کشور محاسبه کرده اند؟

در این نوشتار می خواهم جامعه ی فیزیک داخل ایران را، از دانشجو گرفته تا اساتید و محققان و تمامی افرادی که به هر شکلی با فیزیک در ارتباطند، به یک چالش دعوت کنم. البته این چالش خیلی بزرگ تر و مهم تر از چالش سطل آب یخ است!

چند سالی است فریاد بعضی دانشگاهیان بلند است که چرا دزدی علمی (انتحال) به دانشگاه‌ها راه یافته؟ باید راههای جلوگیری از دزدی علمی را آموزش داد یا اینکه چرا دوره‌هایی برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی نمی‌گذاریم تا اصول اخلاق علمی را بیاموزند. گاه جزوه‌ها، اسلایدها و متن‌هایی هم به دانشجویان تحصیلات تکمیلی داده می‌شود که مطالعه کنند، متن‌هایی که شامل اصول و قراردادهایی است که در بعضی دانشگاه‌های کشورهای پیشرفته اجرا می‌شود. گهگاه هم در اخبار می‌شنویم که فلانی مدرک تقلبی دارد یا اینکه فلانی مقاله‌ی دیگری را با تغییراتی اندک به نام خود منتشر کرده است و ….

       سرمقاله وبگاه را خواندم و پس از آن، نوشته آقای دکتر رضا منصوری را در وبگاه شخصی شان، به نشانی:

http://rmansouri.ir/fa/articles/entrance-is-easy-because-it-is-polite-pet-cow

دیدن فیلمی که پیوسته به سرمقاله وبگاه آمده بود، ذهنم را به کاویدن فراخواند. نخست، نمی بایست از دیدن این فیلم بر آشفت. این همان چیزی است که انتظارش در جامعه فعلی ایران می رود؛ آنگاه که خواست برای درون شدن به دانشگاه دیده می شود، می توان انگاشت که کسی که می تواند این درون شدن را ساده کند، بازار پر رونقی داشته باشد. آنگاه که قرار بر آزموده شدن باشد و خواست بر گذر کردن به سلامت از آزمون، کسی که می گوید داروی گذر سلامت از آزمودن را می فروشد، اگر هنر جذب مشتری را داشته باشد، می توان انگاشت که بازارش پر رونق باشد. پس چرا آشفته می شویم، آنگاه که این بازار پر رونق را می بینیم؟

تاریخ علم در ایران زیاد مدوّن نیست. شاید هم که جز در دوره‌ای کوتاه، دویست- سیصد سال پس از اسلام، خبر زیادی نبوده باشد. به هرحال از تخصص من خارج است و نیز بستگی دارد به اینکه "علم" را به چه معنی به کار ببریم. اگر به معنای "علم" دوران طلائی یونان باشد آن‌وقت ادعای فوق زیاد بی‌جا نخواهد بود.

هرآنچه به نام مرکز پژوهشی در کشورمان تأسیس شده، یا از ابتدا مدرسۀ تحصیلات تکمیلی بوده و یا پس از مدتی تبدیل به مدرسۀ تحصیلات تکمیلی شده است. استثناهایی هم اگر به این روند وجود داشته باشد، باز این نتیجه را نقض نمی‌کند که عمدۀ مؤسسات پژوهشی ما در اصل دانشگاه هستند. پس باید دید چرا مراکز پژوهشی در کشور ما تبدیل به دانشگاه می شوند؟