تاریخ علم در ایران زیاد مدوّن نیست. شاید هم که جز در دوره‌ای کوتاه، دویست- سیصد سال پس از اسلام، خبر زیادی نبوده باشد. به هرحال از تخصص من خارج است و نیز بستگی دارد به اینکه "علم" را به چه معنی به کار ببریم. اگر به معنای "علم" دوران طلائی یونان باشد آن‌وقت ادعای فوق زیاد بی‌جا نخواهد بود.

 

به غیر از آن دوران طلائی یونان، در پانصدسال گذشتۀ اروپای غربی است که می‌تواند مبنای مقایسه برای علم قرار گیرد. ضمنا این پانصد سال با دوران سه امپراتوری دنیای اسلام، امپراتوری عثمانی، امپراتوری صفوی و امپراتوری مغول هند، هم زمانند. در اروپا در واقع علم، لااقل در فیزیک با کپرنیک آغاز می‌شود. در چین این دوران پانصد ساله هم‌زمان با سلسله‌های مینگ و جینگ است (کشف باروت – چاپ – قطب نما دراین زمان و قرون قبل) گمان نمی‌کنم کسی مناقشه کند که این اروپا است که مفهوم "علم" را در این دوران پانصد ساله تعریف می‌کند. در مقایسه با آن در شرق هوا پس است. 

این گذاری برق آسا بود بر دوهزار و پانصد سال تاریخ علم. حالا برویم سراغ ایران که حدود یکصد سال است که علم جدید در آن ، بمعنی اروپائی آن، مطرح بوده است.

فکر می‌کنم علم جدید در ایران با تاسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳/ ۱۹۳۵ آغاز می‌شود. در بارۀ تاریخچۀ هشتاد سالۀ "علم جدید" ایران با اطمینان بیشتری می‌توانم صحبت کنم، تقریباً با عمر من همپوشانی دارد: چند سال پس از احداث دانشگاه تهران بدنیا آمدم. وقتی که فهمیدم در دنیای اطرافم آدم‌هائی هستند و بکارهائی مشغولند، برادر بزرگم را در قبای دانشجوی دانشگاه تهران دیدم.

دانشگاه تهران در واقع یک "کالج بود"، فقط دورۀ لیسانس به مدل فرانسوی. بگذارید به فیزیکش بپردازم: مکانیک و الکتریسیته و اپتیک، جبر و آنالیز درس‌های پایه آن بودند که از کتاب‌های فرانسوی تدریس می‌شدند. معمولاً اساتید فرانسه درس خوانده بودند (گاهی هم آلمان) و بصورت جزوه تدریس می‌کردند. زیاد از حل مسئله خبری نبود. در هجده سالگی به دانشکدۀ فنی قدم گذاشتم سال ۱۳۳۶/ ۱۹۵۸. استاد ریاضیات ابتدایمان سناتور سنای مجلس بود. بمدت یکساعت قدم می‌زد و از روی جزوه‌اش می‌خواند. بعداً یکی از دستیارها مسئله حّل می‌کرد.

چنین بود تا ۱۳۴۴ / ۱۹۶۵که دانشگاه آریامهر (شریف فعلی) تاسیس شد و همزمان دانشگاه پهلوی (شیراز فعلی). تا قبل از این مقالۀ علمی نوشتن یک اتفاق نادر بود - به وسیلۀ بعضی‌ها که هنوز حال و هوای دوران دانشجوئی در آلمان و فرانسه را فراموش نکرده بودند. 

دانشگاه‌های آریامهر و پهلوی قدمی به جلو بوده‌اند و آن هم به صورت ناگسسته. توجه کنید بعد از سی سال یک قدم بلند برداشته می‌شود در علم ایران نه در آن دانشگاه تهران قبلی، بلکه در دو دانشگاه جدیدالتاًسیس. 

در سال ۱۳۴۹ /۱۹۷۰ که پس از تحصیل در آمریکا به دانشگاه آریامهر برای تدریس برگشتم وضع این دانشگاه را کاملاً متفاوت یافتم. اولا تدریس به سبک مدرن آمریکائی بود ثانیا نوشتن مقاله علمی به طور جدی مطرح بود. ولی این دانشگاه همچنان یک "کالج" بود - فقط دوره لیسانس- کتابهائی که تدریس می‌شد آمریکائی بودند. (حالا دیگر آمریکا پیشروی علم محسوب می‌شد). استادان هم فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های آمریکا بودند. در دانشگاه پهلوی نیز به همین منوال بود. پس از انقلاب این نظام دانشگاهی به دیگر دانشگاه‌های ایران از جمله دانشگاه تهران تسری داده شد.

در این دوران در دو دانشگاه مذکور کار پژوهشی بصورت حدودا یک مقاله در سال برای ارتقا لازم محسوب می‌شد.

جهش بعدی در علم ایران در ۱۳۶۹ /۱۹۹۰ صورت می‌گیرد آنهم دوباره با تاسیس دو موسسه جدید: مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات (IPM)، و دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان – همزمان دورۀ دکترا ابتدا در دانشگاه شریف و سپس دردانشگاه‌های دیگر.

بدین ترتیب دنیای جدید پژوهش علمی در ایران در سال ۱۳۶۹ آغاز می‌شود.

در مقایسه با این فاز سوم که از سال ۱۳۶۹ /۱۹۹۰ شروع شده است در فاز قبلی ( ۱۳۴۵ تا ۱۳۷۰ ) کارپژوهشی راه افتاده بود ولی با ابعاد بسیار کم. مثلا در دانشکدۀ فیزیک دانشگاه شریف در ۱۳۶۵ تعداد مقالات انگشت شمار بود در حالیکه اکنون در دانشکدۀ فیزیک دانشگاه شریف بیش از ۱۰۰ مقاله در سال بر رشتۀ تحریر در می‌آید. بنابراین مشخصۀ این دورۀ سوم پیشرفت علمی، فرهنگ مقاله‌نویسی در استانداردهای جهانی و به تعداد متعارف جهانی است.

با نگاهی اجمالی به آمار مربوطه معلوم می‌شود که رشد کمٌی پژوهش در این دورۀ سوم، قابل ملاحظه بوده است و افق آینده نیز مثبت است. ولی از نظر کیفی وضعیت علم در ایران دچار نقصان‌های جدی است و آینده نیز روشن نمی‌باشد.

این ادعا بر مبنای مشاهدات و تجربیات شخصی است و نیز بر مبنای بعضی آمار موجود. تائید این نظر محتاج مطالعات دقیق بیشتری است.

اکنون پس از ۲۵ سال در فاز سوم، وقت گذار به فاز دیگری در پیشرفت علمی ایران می‌باشد. اگر تجربه سه فاز گذشته درسی باشد، این فاز چهارم نیز با یک جهش توام خواهد بود؛ یعنی اولاً با تاسیس موسسه یا موسساتی جدید همراه خواهد بود، ثانیاً نحوۀ فعالیت ساختار آن بصورتی دیگر.

به نظر من کیفیت بالاتر پژوهشی، در سطح پیشرفته‌ترین جهان، مستلزم شنا در جریان جهانی علم است و به نظر می‌رسد راه طبیعی این امر شرکت فعال در همکاری‌های علمی جهانی است.

تجربۀ مشارکت‌های از این گونه در درجۀ اول مشارکت ایران در آزمایشگاه CERN ژنو است. همکاری‌های دیگر بین‌المللی در امر پژوهش از قبیل DDRI پژوهشکده بیماری‌های گوارش و کبد را می‌توان نام برد.

در این مشارکت‌ها یک مولفۀ اساسی سهم ایران خواهد بود. اینکه سهم ایران و پژوهشگران آن به صورت قابل ملاحظه‌ای باشد بسیار مهم است. مطالعه دیرینه‌شناسی قطعه تکتانیک ایران می‌تواند یک چنین پروژه‌ای باشد که همکاری موفق ترین گروه‌های پژوهشی بین‌المللی را جلب نماید.

 

فرهاد اردلان
دانشگاه صنعتی شریف
آبان ماه ۱۳۹۳

 

*  خلاصۀ متن سخنرانی در "زنگ اندیشگاه" دانشگاه کاشان، ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۳

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید