چند سالی است فریاد بعضی دانشگاهیان بلند است که چرا دزدی علمی (انتحال) به دانشگاه‌ها راه یافته؟ باید راههای جلوگیری از دزدی علمی را آموزش داد یا اینکه چرا دوره‌هایی برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی نمی‌گذاریم تا اصول اخلاق علمی را بیاموزند. گاه جزوه‌ها، اسلایدها و متن‌هایی هم به دانشجویان تحصیلات تکمیلی داده می‌شود که مطالعه کنند، متن‌هایی که شامل اصول و قراردادهایی است که در بعضی دانشگاه‌های کشورهای پیشرفته اجرا می‌شود. گهگاه هم در اخبار می‌شنویم که فلانی مدرک تقلبی دارد یا اینکه فلانی مقاله‌ی دیگری را با تغییراتی اندک به نام خود منتشر کرده است و ….

 

از این سو سری به خیابان انقلاب تهران، حد فاصل میدان انقلاب و خیابان دانشگاه می‌زنیم. در و دیوار پر است از آگهی‌های «پایان نامه، پروپوزال، مقاله‌ی ISI، پاورپوینت و ...». کف پیاده رو هم آگهی‌های مشابه دیده می‌شود. افرادی هم هستند که فریاد می‌زنند: «ISI». گویا شرکت‌هایی هستند که چنین محتوایی را می‌فروشند. واضح است وقتی محتوایی فروخته می‌شود حتما اول تولید شده است. نمی‌دانم تولید کنندگان که هستند و کجایند. اما مشتری حتما هست وگرنه ورشکست می‌شدند.

به جای دیگری سر می‌زنیم. به صف‌های پشت در دانشگاه‌ها. صف‌های پشت کنکور و انواع و اقسام موسساتی که ادعای کمک برای قبولی در دانشگاه را دارند. آموزش مناسب برای کنکور! کتاب‌های مختلف در این باره، برنامه‌های تلویزیونی و …. و البته ورودی‌های دانشگاهها را هم می‌بینیم. آموزشهای کنکوری نشان از آموزشهای بسیار سطحی در خود دارند. آموزشهایی که محورشان تکرار و حفظیات است به جای تفکر و … از آن طرف مدرسه‌هایی را می‌بینیم که برای جذب دانش‌آموز در مورد قبولی در کنکور مانور می‌دهند. دانش‌آموزانی که از ابتدایی ترین سال‌های شیرین نوجوانی، سالهای تجربه‌ی زندگی اجتماعی، مشغول آماده شدن برای کنکورند و از بسیاری تفریح‌ها محروم تا به سد کنکور برسند و وارد دانشگاه شوند. تقریبا در هر خانواده‌ای یا کسی دانشجوست یا در تلاش برای رفتن به دانشگاه. انگار دانشگاه رفتن بخشی از آداب و فرهنگ ایرانی شده است.

در همه‌ی این موارد آنچه به چشم می‌خورد دانشگاه است. اهمیت دانشگاه رفتن، در آن فارغ‌التحصیل شدن و یا کار پیدا کردن و ماندن در آن! دائم هم منتقدانی هستند که می‌گویند چرا آموزشهای کنکور اینطور است؟ چرا فلان برنامه‌‌ی تلویزیونی ساخته شده است؟ چرا ISI می فروشند؟ چرا مقاله کپی می‌کنند و ...؟

گویا دانشگاه در ایران جای مهمی است. جایی که به هر ضرب و زوری می خواهند واردش شوند و از آنطرف به هر ضرب و زوری، حتا با خرید در بازار خیابان انقلاب در آن بمانند یا از آن فارغ‌التحصیل شوند. هر ذهنی که اینها را کنار هم ببیند این سوال را می‌پرسد که مگر «دانشگاه»‌ در ایران چگونه جایی است که اینهمه «بیزینس» خُرد اطرافش شکل گرفته و این «بیزینس» ها ورشکست که نمی‌شوند هیچ، رونق هم دارند.

دانشگاه چگونه جایی است؟ قطعا دانشگاه اختراع ما نبوده. ما دانشگاه را در ایران مونتاژ کرده‌ایم. اگر ماشینی را مونتاژ کنیم خوب و بد کار ما زود مشخص می‌‌شود. مثلا می‌پرسیم: این ماشین روشن می‌شود؟ راه می‌رود؟ چطور راه می‌رود؟ چقدر سوخت می‌سوزاند؟ توانش چقدر است؟ چقدر عمر دارد؟ چند نفر را به دره فرستاده؟ چند نفر از سوار شدن آن لذت برده‌اند و از آن استفاده کرده‌اند؟ چقدر هوا را آلوده کرده است؟ در مونتاژ کیفیتش را بهبود هم داده‌اید؟

اما وقتی دانشگاه مونتاژ کنید به این راحتی‌ها نمی‌شود این سوال‌ها را پرسید. می‌‌پرسی مطمئنی آنچه ساخته‌ای دانشگاه است؟ می‌گویند بله، استاد دارد، دانشجو دارد، آزمایشگاه دارد، کلاس درس دارد، دانشجوی تحصیلات تکمیلی دارد. انجمن علمی دارد، فعالیت فوق برنامه دارد، سمینار دارد (البته اگر داشته باشد)، پروپوزال دارد، شاخه‌های پژوهشی دارد، جلسه‌ی‌ دفاع دارد و …. آیا اینها کنار هم می‌شود دانشگاه؟ دانشگاه چیست واقعا؟ کارکردش در دنیای مدرن چیست؟ در کشوری مثل کشور ما کارش چیست؟

دکتر شاهین روحانی در مقاله‌‌ای در وبگاه علم-ایران نوشته بودند چرا مراکز پژوهشی در کشور ما محکوم به شکست‌اند؟ ایشان در این مقاله سوال‌هایی در مورد پژوهشگاه‌ها مطرح کرده بودند اما من می‌پرسم آیا در پس ذهن ما این است که در ایران دانشگاهها موفق بوده‌اند؟ وقتی می‌گوییم دانشگاه‌ها منظور نگاه‌ آماری به دانشگاه‌هاست.

آیا دانشگاه‌ها موفق‌اند؟ چند تا از دانشگاههای ما دانشگاهند؟ چه با تعریف مدرن دانشگاه چه تعریف پنجاه سال پیش؟ منظور از تدریس چیست؟ پژوهش چیست؟ دانشجو کیست؟ استاد کیست؟ آیا می‌دانیم در دانشگاه‌های ایران چه خبر است؟ با اینهمه فارغ‌التحصیل این «دانشگاه» ها با این نوع نگرشی که پیدا کرده‌اند و … می‌خواهیم در جامعه چه بکنیم؟ اینهمه دکتر در رشته‌های مختلف که روز به روز بیشتر می‌شوند و به مراکز مهم تصمیم‌گیری هم می‌رسند آیا در «دانشگاه» پرورش پیدا کرده‌اند؟ تعریفشان از «پژوهش» چقدر به تعریف جهانی آن نزدیک یا دور است؟ منظورشان از چاپ مقاله چیست؟ از تدریس چیست؟ اصلا به چه می‌گویند تدریس دانشگاهی؟ استاد کیست؟ سمینار چیست؟ سمینار داشته باشیم چه می‌شود؟ نداشته باشیم چه می‌شود؟ اصلا کل دانشگاه نباشد چه می‌شود؟

بیش از بیست سال از ورودم به دانشگاه می‌گذرد اما هرگز پاسخ درخوری به این سوال‌ها نیافته‌ام. البته یافتن پاسخ کار من نیست. کار جامعه شناس است. جامعه شناسی که بیاید اینهمه «فکت» را کنار هم بگذارد و تحلیل کند و آمار بگیرد و … نمی‌دانم نتیجه‌ی این تحلیل (اگر انجام شود و برای کسی مهم باشد) چه خواهد بود اما هرچه باشد باید به این سوالها پاسخ داده شود که اگر دانشگاه ما دانشگاه است:

چرا اینهمه تقلب و فروش پایان‌نامه و … در روز روشن، بازار دارد؟ چرا اینهمه آموزشهای سطحی و فشرده به نوجوانان بازار دارد؟ مگر نه اینکه وارد دانشگاه می‌شوند و هرقدر هم که سواد سطحی‌ای داشته باشند بالاخره از دانشگاه خارج می‌شوند؟ چطور اینهمه استاد هستند که ترمی سه چهار درس می‌دهند و سالی پنج- شش تا ده- بیست مقاله‌ی پژوهشی و دهها دانشجوی تحصیلات تکمیلی دارند؟ چرا با وجود دشواریِ درس خواندن در مقطع تحصیلات تکمیلی و کار روی پایان نامه و … اینهمه آدم مشتاق ادامه تحصیل‌اند. چطور ممکن است شخصی دانشجوی دکتری باشد و تمام وقت در شغل دیگری هم مشغول باشد؟

آیا تمام مفاهیمی که مطرح شد تعریف واحدی در این جامعه دارند؟ ربطشان به تعریف جهانی چیست؟ به نظر من، وضع پژوهشگاه‌ها در ایران، فلان برنامه‌ی کنکوری در سیما، فروش پایان‌نامه در خیابان‌ها، همگی دست و پای یک فیل‌‌اند. اینها همه نشانه‌ های یک چیزند: آیا ما در ایران «دانشگاه» داریم؟ چند تا داریم؟ اصلا «دانشگاه» به کجا می‌گویند؟ نگاهی به کتاب باریک «فرهنگ واژگان خوب برای دانشجویان خوب» که بازتابی طنزآلود از وضعیت دانشگاههای ماست شاید منظور از طرح این سوالها را واضح‌تر کند.

متخصصین علوم انسانی می‌گویند تا برسر واژه‌ها به تفاهم اجتماعی نرسیم هر کدام به دری می‌زنیم. تفاهم بر سر معانی نداشته باشیم هر کدام  چیزی می‌گوییم و آخر «آنکه نقش مار می‌کشد» نقش‌اش خریدار دارد.  ما بر سر بسیاری از واژه‌ها تفاهمی نداریم و البته دانشگاه یکی از آنهاست. دانشجو و استاد و پژوهش و …. همه از این دست‌اند.  بدیهی است یک شبه یا  با بحث سر میزهای ناهار هم به تفاهم بر سر این مفاهیم نمی‌رسیم. سالها زندگی و همکاری و بحث و نوشتن و تجربه برای یک جامعه لازم است تا به درک مشترک از یک مفهوم برسد. البته لازم به گفتن نیست که وقتی به قانون‌گذار و مجری قانون برسیم اهمیت این تفاهم چقدر است.

دیدگاه‌ها   

0 #2 نجمه 1396-05-20 12:20
چه مطالب ارزشمندی در این مقاله بیان شده
نقل قول کردن
0 #1 http://www. 1394-01-15 01:24
Hey there would you mind stating which blog platform you're working with?
I'm looking to start my own blog in the near future but I'm having a hard
time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design seems different then most blogs and I'm looking for something completely unique.
P.S Apologies for being off-topic but I had to ask!
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید