در این نوشتار می خواهم جامعه ی فیزیک داخل ایران را، از دانشجو گرفته تا اساتید و محققان و تمامی افرادی که به هر شکلی با فیزیک در ارتباطند، به یک چالش دعوت کنم. البته این چالش خیلی بزرگ تر و مهم تر از چالش سطل آب یخ است!

 

امیدوارم تمامی خوانندگان این مقاله، آن را به دیگران منتقل کرده و بر سَرِ آن با یکدیگر بحث و گفتگو کنند. ضمناً سعی کنید نتایج بحث هایتان به چیزهایی مانند : ضعف مدیریتی یا کمبود امکانات آزمایشگاهی یا عدم ارزش گذاری کَلان به علم و ... ختم نشود. در واقع در اینجا به دنبال راه حل جدید هستیم. راه حلی که شاید نهایتاً به این منجر شود که باید خودمان را اِصلاح کنیم.

متأسفانه، رویکرد اصلی و غالب در آموزش کشورمان از جمله آموزش فیزیک، رویکردی انتقالی است. در این رویکرد، استاد در کل فرآیند آموزشی مرکز و محور است و نقش دانشجویان نیز صرفاً به حفظ، یادآوری و بازگویی عبارت ها و جمله هایی محدود می شود که می شنوند و یا می خوانند؛ بی آنکه فرصت و مجالی داشته باشند تا محتوا و مفاهیم آن را بکاوند. [در این صورت استادی که جزوه هایی راحت تر بگوید، شایسته تر، و دانشجویی با قدرت حافظه ی بالا که جزوه هایی کامل تر بنویسد، موفق تر و برگزیده تر خواهد بود].

هم چنین این فرآیند آموزشی، فرآیندی یک سویه و گسسته خواهد بود [که تنها در حضور استاد در کلاس ها خلاصه می شود]. در این نوع آموزش به منزله ی نقطه ی پایانیِ فرآیند، دانشجو پرسش های مطرح شده را مطابق نظر استاد پاسخ می دهد و یا به گونه ای باید حل کند که به پاسخی دست بیابد که پیش از آن، استاد به آن رسیده و مورد تأیید اوست. 

یعنی نه اندیشیدن، آموزش داده می شود و نه اندیشه ها. ابتدا متنی از کتاب به صورت جزوه، بعد از آن ارزیابی، سپس گرفتن نتیجه به هر طریق ممکن. به واحدهایی که اصطلاحأ نیز نام آزمایشگاه بر آن ها نهاده شده است، تنها از دید دروس نمره آور دیده می شود؛ تا حداقل کار ممکن این باشد که تعداد مشروطی ها کم شود و آبروی دانشگاه و دانشجو حفظ گردد. در لا به لای این دروس نیز، دروسی به نام عمومی، چشم انتظار دانشجو را می کشند که البته هر چند رویکرد قرار دادن این دروس مانند واحدهای آزمایشگاهی است، یا آن قدر وقتگیر می باشند که دانشجو درس تخصصی خود را می افتد یا آن قدر معدل را بالا می برند که توهم نخبه بودن در دانشجو افزایش می یابد چرا که تنها کار مفید این گونه دروس، ارزیابی قدرت حافظه ی دانشجویان است؛ یعنی نه اندیشیدن آموزش داده می شود نه اندیشه ها.

البته در جامعه ای که میزان سواد را، میزان سطح مدرک تحصیلی تعیین می کند، دانشگاه مهد پرورشِ (و نه آموزش) بیسوادان مدرک دار خواهد شد که ورودی آن نیروی انسانیِ کار از خانواده ها و خروجی، بی سوادان مدرکدارند، در نتیجه جامعه ای سر خوش و سرزنده و چشم دوخته بر افق های توسعه ی پایدار، در سال های دور یا نزدیک خواهیم داشت.

اما بریم سراغ چند پیشنهاد. شخصاً فکر می کنم اگر بحث کنکور نبود، دانش آموزان و دانشجویان فقط دو چیز از معلم یا استاد می خواستند. یکی اینکه بارِ علمی کلاس زیاد باشد و مخاطب بتواند مطالب زیادی را در مدت زمان کم بیاموزد. دوم اینکه کلاس جذاب باشد. این دو مورد کمک می کند تا فضای کلاس پویا، رقابتی و چالش برانگیز شود. حالا چطور می توان به بارِ علمی و جذابیت یک کلاس افزود؟

چرا نحوه ی آموزش در ایران، اکثراً در یک عدد گچ (یا ماژیک) و یک زبان سخنگو در کلاس درس، خلاصه می شود؟ در بسیاری از دروس، امکان مدلسازیِ مفاهیم به روش های مختلف جهت آموزش بهتر وجود دارد، اما در عمل به ندرت چنین چیزی دیده می شود! مثلاً در اکثر مباحث علمی پایه، امکان ساخت ابزارهای ساده برای ملموس کردن مفاهیم وجود دارد، اما باز هم به ندرت چنین اتفاقی می افتد. البته لزومی ندارد این ابزار را فقط استاد مربوطه بسازد، بلکه حتی می توان این وظیفه را به دانشجویان نیز محول کرد و با یک کار گروهی و در مدت زمانی کوتاه، ادَوات چندین سال آموزش موفق را فراهم نمود. چرا نباید مفاهیم علمی را به همراه تاریخ، فلسفه و کاربردهای صنعتی یا روزمره توضیح داد؟ کافی است هر شخصی «کتاب جزء و کل نوشته ورنر هایزنبرگ» را فقط یک مرتبه بخواند تا متوجه شود 100سال پیش چه فضایی در محیط های دانشجویی اروپا و آمریکا حاکم بوده است. کافی است آن را بخواند تا متوجه شود مطالعه ی تاریخی که ریز به ریزِ زندگی شخصی یک دانشمند را بررسی می کند، چه تأثیر ژرفی می تواند بر نگرشش داشته باشد. کافی است بخواند تا متوجه شود که ایده ها و نظریات بنیادینی که تحولات علمی را منجر شده اند، چند دلیل ساده بیشتر نداشته است: 1) عاشق بودن 2) استفاده از فلسفه 3) تسلط به ابزار ریاضی 4) درک مفاهیم فیزیکی 5) معماری کردن پازل نهایی. البته برای موارد دوم و سوم می توان مثال نقض پیدا کرد اما فقط به صورت استثنا نه به صورت عمومی. مثلاً فارادی ریاضیاتش ضعیف بود ولی خیلی ها او را بزرگترین دانشمند تجربی تاریخِ فیزیک می دانند. 

به نظرم گاهی اوقات واقعاً لازم است به نحوی به جذابیت موضوع تدریس افزود. مثلاً فیزیک نباید فرقی با ورزش، موسیقی، تئاتر، تفریح یا هر چیز دیگری داشته باشد. این دقیقاً همان چیزی است که بخاطرش، اساتید دانشگاه MIT برای رقابت با والتر لوئین، به کلاس های بازیگری می رفتند.

چرا مباحث علمی به قدری باید خشک باشند که اکثریت جامعه از آن فرار کنند! چرا فیزیک پیشه هایی مانند جورج گاموف (که کتب یا مقالات علمی-داستانی-همگانی می نوشت) یا فاینمن (که استاد ساده سازی مفاهیم بود) یا جرل واکر (که هیچ چیزی را نمی آموخت، مگر اینکه قبلش آن را عملا آزمایش کرده باشد) یا والتر لوئین (که عاشقانه خود را غرق در آموزش می کرد) یا ... به ندرت در کشورمان داریم؟ 

آموزشِ داشتن جِسارت و سِماجت در حل مسئله مهم است، یا آموزش اینکه چطور می توان در یک آزمون، در مدت زمانی کوتاه و معین، به سوالات مدنظر پاسخ داد؟ هم اکنون سیستم آموزش در اکثر دانشگاه های ما، بر مبنای روش دوم است. یکی از تبعات روش دوم این است که، دانشجو عادت می کند به محض اینکه نتوانست یک سوال را پاسخ دهد، به سراغ کتب حل المسائل برود. نتیجه ی این امر در آینده، منجر به تولد فیزیک پیشه هایی می شود که نمی توانند تولید علم کنند و مقالات خوب و حائز اهمیت بنویسند.

چرا ما در زمینه ی ترویج علم، ضعیف عمل می کنیم؟ چه از طرف رسانه های تصویری، چه رسانه های صوتی و چه رسانه های نوشتاری!

حالا برویم سراغ پژوهش: به نظر شما اگر تمام حافظه های کامپیوتری و انسانـی دنیا، از مقالات فیزیک پیشـه های داخل ایران پاک شود؛ تا چه حد به دنیا لطمه خواهد خورد؟

چرا فیزیک پیشه های داخل کشور، فقط با فیزیک پیشه های متوسط جهان قابل مقایسه هستند، و نه بیشتر! (اگر معیار را مجموع ارجاعاتی که مقالات یک پژوهشگر دارند در نظر بگیریم، به سادگی می توان این مقایسه را در گوگل اسکولار انجام داد). چرا تا به الان نتوانسته ایم جایزه نوبل و یا یک جایزه ی بین المللی معتبر در سطح اول جهانی کسب کنیم؟ (البته برخی از فیزیک پیشه های داخل کشور ما، توانسته اند جوایز خوب بین المللی نیز به دست بیاورند، اما بعید می دانم این جوایز در سطح اول جهانی باشد!)

چرا ایده ای برای خلق مفاهیم جدید نداریـم؟ (شـاید افـرادی در ذهن خـود به دنبال خلق مفهـومی جدیـد باشند ولی جامعه ی علمی ما، تا به الان هیچ اثر و رَدی از آن ندیده است.) 

چرا فیزیک پیشه های ما به جای چاپ 10 مقاله در سال، به دنبال چـاپ 1 مقاله در سال، ولی با کیفیت و اعتبار و تعداد ارجاع بالاتر، نیستند؟ غیر از این اسـت که فیزیکدانی مانند کپلـر، سی سال طول کشید تا سه قانـون یک خطی را بدست آورد؟! (البته شکی نیست که شرایط موجود و سیستم حاکم، بر تمامی موارد مذکور موثر است)

چرا اکثراً تا زمانی که یک فیزیک پیشه در داخل کشور فعالیت می کند، غیرممکن ها را دور از دسترس می داند و حتی به آن ها فکر نمی کند و رقابت با جهانیان را برای خود خنده دار می بیند؟ به نظر می رسد اساتید داخل کشور روحیه ی حمله به مسائل لاینحل روز دنیا را نداشته باشند! تاریخ نشان داده است که نقطه ی عطف بسیاری از تحولات علمی، همین غیرممکن ها بوده اند! مثلاً دکتر مریم میرزاخانی خودمان، چندین سوال که سال ها لاینحل و غیرممکن بودند را حل کرد. از دانشمندان خارجی هم که مثال های بیشماری می توان زد. 

با این سبک آموزش و پژوهش در کشور، ما فقط توانسته ایم ظاهراً افرادی را تربیت کنیم که مثلاً می توانند خیلی خوب مسئله های فیزیک را حل کنند. یا خیلی خوب سخن بگویند. یا خیلی چیزها و روابط و فرمول ها را حفظ باشند. اصلاً فرض کنید در این زمینه ها رکورد گینس را هم بزنیم... چه دردی از فیزیک را توانسته ایم التیام ببخشیم؟ چقدر توانسته ایم به پیشرفت دنیا کمک کنیم؟ (البته کسی مُنکِر این نیست که در بسیاری موارد توانسته ایم به پیشرفت کشور خودمان کمک کنیم، اما چیزی که از آن به عنوان بومی سازی یاد می شود، پژوهش محسوب نمی گردد. ضمناً یادآور می شوم که اگر شما بتوانید به توسعه ی علمی دنیا کمک کنید، مسلماً به پیشرفت کشور خود نیز کمک کرده اید).

دیدگاه‌ها   

0 #7 حمید 1395-04-05 20:17
البته من دلم می خواست یک کتاب در جواب پست شما بنویسم و حق هم همین است ولی سوالهای خیلی خوبی می کنید و از جمله اینکه چرا ما جایزه نوبل فیزیک از ایران نداریم و حتی از دنیای اسلام هم فقط یکی بیشتر نداریم؟ موضوع این است که آیا این یک سوال جزء به کل است و بعد چه جزئی از چه کلی؟ مثلاً اگر دنیا باید پیشرفت کند، این چه ربطی به پیشرفت یک کشوری از این دنیا دارد؟ و بعد پیشرفت فیزیک اینجا چه ربطی به پشرفت کشور و پیشرفت دنیا دارد؟ مثلاً آیا اگر جزء را زیرمجموعه ای از کل بگیریم با اینکه جزء را عضوی از مجموعه ای که زیرمجموعه کل است بگیریم فرقی می کند یا خیر؟ یا آیا اصولاً کل خارج از دسترس ما است و فقط باید توکل کرد که یک (و تنها یک!) کلی هم داریم که ما هم بنوعی جزئش هستیم! ولی اینکه حالا ارتباطات ما بین این اجزاء و اجزایی از این اجزاء و ... این کل و زیرمجموعه ها و زیرمجموعه هایی از این زیرمجموعه ها و ... از کل ماجرا چیست یحتمل بتوان گفت که خدا عالم است و بس. و الله اعلم. و اما امیدوارم خود شما با سعی و تلاش کافی بتوانید در آینده ای خیلی نزدیک جایزه نوبل فیزیک را نصیب ایران کنید. چرا نه؟
نقل قول کردن
0 #6 پیمان فهیمی 1394-06-01 14:30
جناب فرزاد عزیز
به صحبت های شما کاملا مُشرف هستم و در نوشتار خود نیز، مُنکر هیچکدام از آن ها نبودم و چیزی بر خلاف صحبت های شما نگفته ام. کاملا می دانم که شرایط موجود و سیستم حاکم ایراد دارد.
اما صحبت بنده این است که، باید با وجود تمامی مشکلات موجود، کمی نگاهمان را به خود و اطراف تغییر دهیم و کمی نگرشمان را جهتمندتر کنیم.
در متن عرض کردم که: در اینجا به دنبال راه حل جدید هستیم. راه حلی که شاید نهایتاً به این منجر شود که باید خودمان را اِصلاح کنیم. به نظر شما، چنین روحیه ای در میان فیزیک پیشه های داخل کشور وجود دارد؟
نقل قول کردن
+1 #5 فرزاد 1394-06-01 12:33
اما این گویش من بدین معنی نیست که ما فیزیک دانانی برجسته نداریم بلکه به این معنی است که از بس ددر این کشور به موضوعات دیگر رسیده می شود به فیزیک و فعالیت های آن و توانمندی های توجه نمی شود، یک فارغ التحصیل دکترای فیزیک ساعت های از هر کسی خواهش می کند که به او کار دهد تا بتواند حداقل یک کلاس را کنترل کند. دوست عزیز تا به حال شده است حتی دبیرستان بی نام و نشانی هنگام کلاس دادن از شما بپرسد شما در علم فیزیک چه کرده اید بلکه از شما می پرسد آیا سابقه تدریس دبیرستانی دارید و اگر آموزش و پرورشی نباشید و دستتان از پارتی هم کوتاه باشد که فعلا فعلا ها باید منتظر بمانید جذب هیات علمی الان را چه می گویید.
نقل قول کردن
+1 #4 فرزاد 1394-06-01 12:28
دوست عزیز از شما ممنونم که یک چالش جدی در فیزیک ایران را مطرح کردید، اما با سرکار خانم سیما تا حدی بیشتر موافقم. متاسفانه شما اصلا به شرایط تبلور ایده در فیزیک توجه نکرده اید. فیزیک علمی گران است و برای متبلور شدن حداقل نیاز آن این است که محقق آن به فکر بدست آوردن نان شبش نباشد. چگونه می توان با نگاه فردا را چه کنم به فکر ایده های فوق نوین بود. لطفا یک تحقیق جزئی بفرمایید و فقط یک دانشمند نامدار فیزیک را نا ببرید که مشکلات فیزیکدانان درون ایران را داشته باشد. بزرگترین دانشمندان فیزیک دانان ایران در خارج از ایران و در زمانی که دغدغه های مالی نداشته اند به چنین درجاتی رسیده اند حتی پروفسور حسابی، نیما ارکانی و غیره.
نقل قول کردن
+1 #3 اسماعیل فیضی 1394-05-10 20:37
با سلام
من فکر می کنیم برای ریشه یابی دقیق تر این موضوع باید نیم نگاهی به گذشته داشته باشیم (آموزش و پرورش). ما باید درباره معلم و دانش آموز و علم دوباره فکر کنیم و مجدد برنامه ریزی کنیم ، چون چار چوب برنامه ریزی کنونی کشور در مورد آموزش و پرورش غلط است . عوض کردن کتاب پیش دانشگاهی ، تغییر نظام پرداخت یا کشاندن فناوری به کلاس درس و غیره تغییر آموزش و پرورش نیست بلکه این کار مشابه نقاشی در یک ساختمان متروک و خرابه است که نیاز به تخریب و ساخت دوباره دارد ، آموزش و پرورش نیاز به برنامه ریزی جدید و جدی دارد. معلم باید عمق دانش و درک و فهم خود را از رشته مورد علاقه اش ارتقاء بخشیده و همواره تا یک سطحی آن را بروز رسانی کند. سطحی نگری، روزنامه نگاری و خبرنگاری در تدریس و در برخورد با محصل بسیار خطرناک و زیان آور است. چرا که این نگاه مردمانی سطحی نگر، بی مسئولیت و بی دقت ایجاد خواهد کرد که نسبت به ملت، مملکت و جهان پیرامون خود بی تفاوت خواهند بود. که بخشی از خروجی آن همین تفکر و نگرش حاکم بر نظام آموزش عالی می باشد.
نقل قول کردن
-1 #2 پیمان فهیمی 1394-02-16 06:39
در پاسخ به دیدگاه خانمِ سیما:
بابت اینکه متن را مطالعه کردید (البته نه با دقت زیاد!) سپاسگزاری می کنم.
و اما چند نکته...

1. در ابتدای متن ذکر کردم که:
در اینجا به دنبال راه حل جدید هستیم. راه حلی که شاید نهایتاً به این منجر شود که باید خودمان را اِصلاح کنیم (بدون توجه به این که دیگران دارند چه کاری انجام می دهند!).
2. اگر چرخ بیشتری در دانشگاه های کشور بزنید، متوجه خواهید شد که جهت گیری نوعِ تفکر بسیاری از اساتید، همسو با جهت گیری باد است!! یعنی بیشتر به این نگاه می کنند که دیگران چه کاری انجام می دهند، تا آن ها هم، همان را انجام دهند. یا به این نگاه می کنند که فلان وزارتخانه به چه فاکتورهایی امتیاز و ارزش و مقام و پول و منزلت می دهد، تا همان فاکتورها را داشته باشند. درواقع خیلی کمتر به این توجه می کنند که پیشرفت کشور یا پیشرفت دنیا در گروء چیست!
3. جای دیگری از متن ذکر کردم که:
البته شکی نیست که شرایط موجود و سیستم حاکم، بر تمامی موارد مذکور موثر است (اما شخصاً به نظرم، نباید این شرایط بر نوع نگرش اساتید نیز تاثیر بگذارد!)
4. در ابتدای متن ذکر کردم که:
در این نوشتار می خواهم جامعه ی فیزیک ""داخل ایران"" را، به یک چالش دعوت کنم. مریم میرزاخانی فقط یک مثال بود تا نشان دهد این چیزها غیرممکن نیستند، وگرنه همه ی ما می دانیم که ایشان "داخل ایران" نیستند. (البته شخصیت دانشگاهی ایشان، خیلی هم بی ربط به ایران نیست، چون وی تا پایان دوره ی کارشناسی در ایران بوده است!!!)
نقل قول کردن
+1 #1 سیما 1394-02-14 06:07
نویسنده ی محترم& اینجور اتهام زدن و مقایسه ها کم انجام نشده ولی ما هنوز چنینینم.

به نظرم می رسد که نویسنده ی این متن با قوانین استخدام در دانشگاهها هم زیاد آشنا نیستند وگرنه اشاره ای هم در متن به آن می کردند. نویسنده به نظاره ی دانشگاههای داخل پرداخته و از دانشگاههای خارج هم فقط معروفهایی که در اخبار هستند را مثال آورده و بعد با مقایسه ای سطحی و بی توجه به تاریخچه و پیشینه ی شکل گیری دانشگاه در ایران یک مرتبه نتجه گیری کرده است و مقصریابی کرده و راه حل ارایه کرده.

چقدر سخته که هم مشکل را در دانشگاهها و ... ببینی و هم این راه حلها و تحلیل های سطحی را در این وبگاه بخوانی. انتظاری بیش از این از وبکاه علم ایران داشتیم. قرار بود با وبگاه تاریخ ایرانی برابری کند.

نکته ی دیگر اینکه مریم میرزاخانی اصالتا ایرانی است ولی شخصیت دانشگاهی او به ایران ربطی ندارد و افتخارش هم جز خود و خانواده اش، برای ایالات متحده خواهد بود و بس.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید