دانشگاه زنجان، گروه ریاضی

اشاره: توسعۀ سریع و عجیب مراکز گونه گون  و از همه رنگ آموزش عالی و افزایش فوق العاده و غریب جمعیت دانشجویی، در طی یک دهه اخیر( هم اکنون بالغ بر ۵/۴ میلیون نفر)، بویژه در دورههای تحصیلات تکمیلی و نگرانی از تبدیل و دگردیسی بخش هایی ازمراکزعلمی دانشگاهی دولتی و غیر دولتی به نوعی بورس فروش یا  خط تولید انبوه کالاهای متنوع مدارک و مدارج رنگارنگ علمی و تحصیلی به علاوۀ تورم و بیکاری روز افزون دانش آموختگان دانشگاهی ( تا چند برابر نرخ بالای متوسط بیکاری)، نگرانی ها، پرسش ها و تامل های فراوانی را همه جا و در نزد همه اقشار جامعه، نه فقط  فرهیختگان و خردمندان، بر انگیخته است. همه نگرانند و هر یک به زبان و بیان و احوال  و غم و غصه های خویش می پرسند و جویا می شوند که آیا اینگونه  تصمیم ها و تداوم مسیر فراوانی وفور نعمت مدرک و مهندس وکارشناس و دکتر، به درد این همه درماندگی های امروز و فردای مردم ما و اقتصاد و جامعه ما می خورد؟ آیا این سیاست ها و نقشه ها، اهداف روشن و معینی را برای نیل به توسعه  و پیشرفت و رفاه و آسایش  و خلاصه بهتر شدن حال و روز ما دنبال میکنند؟  جالب است که همه می دانند گستردن و تسهیل تحصیلات دانشگاهی مدت هاست که نسخه تجویز تسکینی از برای دردها و زخم های مزمن بی مرهم دیگری در حوزۀ اشتغال و اقتصاد است اما با این وجود می پرسند که آیا خود این نسخه، امروز یک زخم و یک درد  جدید دیر علاج دیگر بر پیکر این جامعه نیست؟ می پرسند که آیا متولیان و طراحان و هدایتگران این صحنه های پرشورهجوم جمعیت های بی گناه وناچار و معصوم به سردابه ها و حجره های  چه بسیار تو خالی علم اندوزی و خرد ورزی و تحصیلات عالی و تکمیلی و تکمیلی تر و پسا تکمیلی  و مانند آن، همۀ عوارض و خسارات کوتاه و بلند مدت چنین رویکرد های شگرفی را بر سرنوشت نسل امروز و آیندۀ علمی و دانشگاهی کشور محاسبه کرده اند؟

در کشاکش این صحنه ها

چند سالی است که در میان همۀ اقشار جامعه ما و نه فقط جوانان جویای حرفه وشغل وامید و آینده، دغدغه و بی تابی عجیبی برای ورود به دانشگاه و مراکز آموزش عالی و کسب مدارج تحصیلات دانشگاهی و تداوم و بالاتر بردن پیدرپی مراتب و مدارج آن به هر قیمت و تحت هر شرایطی به چشم میخورد و تب آن همه جا و همه جا را فرا گرفته است آنقدرکه معلم و کارمند و مستخدم و کارگر و رئیس و منشی و کاسب و برزگر و لوله کش و آبدارچی و دست فروش و مسافرکش و پیر و جوان و خانه دار و بچه دار و با زنبیل و بی زنبیل و خلاصه همه و همه، با شتاب و تعجیل و دوان دوان در همۀ کوچهها و خیابانهای شهرها و روستاهای سراسر کشور برای کسب علم و دانش و استیفای حقوق حقۀ تحصیلی و دانشگاهی خود روانند و هنوز کارنامۀ دانش آموختگی یکی را کسب نکرده و مهر زرین مدرک یکی خشک نشده به دنبال شرکت درآزمون و کنکورمرتبه بالاترهستند! القصه توفیقات و شکوفایی های فراوان و بی وقفۀ علمی و تحصیلی و علم جویی وعلم اندوزی از همه سو و همه سمت، همۀ جامعه و آحاد مردم عزیزما را دربر گرفته است! دراین بین مسئولین هم سالهاست که بر گسترش دامنههای این موج عزتمند وغرورآفرین دانش افزایی و دانشجویی میبالند و هر روز اعداد وآمار تازهای از گسترش دامنههای حماسه ساز و عزت آفرین آن منتشر میکنند و درصد افزایش کمیت های امروز را نسبت به سال پیش و سالهای پیشتر میسنجند و به رسم سنت دیر پای چند نمودار آماری مقایسه ستونی برای جمعیت دانشجویی سال های گوناگون، بی اما و اگر و چون وچرا چنین دستاوردهای بی نظیری را از توفیقات و افتخارات بی رقیب حوزۀ کاری خویش میشمارند. دراین بین به برکت گسترش دانشگاهها ومراکز آموزش عالی و تسهیل و تشویق و تهییج خلایق بی گناه و معصوم برای ادامه تحصیلات دانشگاهی و تداوم تکمیلی و تکمیلی تر آن، به تدریج درجۀ "کارشناسی" به چیزی در حد یک پایۀ عمومی تحصیلی مانند دیپلم ردی متوسطه بدل گردیده که کسب و احراز آن تقریبا بدون هیچ شرط سنی وعقلی و شغلی و آموزشی و هوش و ذوق وعلاقه و حتی وقت و فرصت و فراغت و رغبت چندانی، کاملا سهل وساده و آسان و در دسترس است و آوای دعوتها و آرزوها همگی به سوی مدارک بالاتر و بالاتر و بالاتر است، و خدا را شکر از این همه نعمت افزونی که چون باران لطف و رحمتی چند گاهیست که بر همه ما نازل و روان است [1].

این عصر و این دوران بی نظیرشکوفایی تحصیلات عالی، به غیر از 318 واحد دانشگاهی وابسته به وزارت علوم و پردیس های آزاد هر یک (که متاسفانه گاهی برای کمک به مشکلات مالی دانشگاه متبوع خود رسما به نوعی مدرک فروشی اقدام و اقرار می کنند!)، با کمک حدود 30 دانشگاه وابسته به دستگاه های اجرایی، قریب 570 واحد دانشگاه پیام نور، قریب 408 واحد دانشگاه آزاد، حدود 113 واحد دانشگاه فرهنگیان و بیش از 165 واحد دانشگاه فنی وحرفه ای [2] (در حدود 280 واحد از دو خوشه دانشگاهی متولد شده از دل وزارتی که حوزۀ اصلی ماموریتش تحصیلات پیش از دانشگاه است!) به علاوۀ قریب 750 واحد دانشگاه علمی کاربردی (با احتساب دوره های پودمانی) و344 موسسه آموزش عالی غیر دولتی و غیر انتفاعی، جمعا در 2500 موسسه آموزش عالی از انواع مختلف درسطح کشور میسر و ممکن و محقق شده است و به پیش می رود و به پیش می تازد [3]. هم اکنون شهر فرنگی از همه رنگ موسسات گوناگون آموزش عالی در بسیاری از شاخههای علوم بشری، فرابشری، تبدیلی، ترکیبی، بین رشته ای، ثروت آفرین،کارآفرین، دانش بنیاد، دانش نهاد و غیره و غیره ( که البته در جای خود بی مسمی و ناموجه نیستند) کاردان وکارشناس و کارشناس ارشد و متخصص و خبره و دانشمند ومحقق و غیره وغیره تربیت میکنند و در صف انتظار مرتبه بالاتر می گذارند! اما جالب است که بسیاری از این موسسات، امکاناتی در حد یک یا چند ساختمان کوچک شهری متفرق همراه با تعداد معدودی مُدَرِس حق التدریسی گذری ( شبه موتوری!)، چند کارمند شرکتی و قراردادی و یکی دو مدیر چند شغله کاربلد به سبک و سیاق آموزشگاه های کنکور در اختیار دارند و در بازار مکارۀ مدارک و مدارج تحقیر شدۀ دانشگاهی به دستفروشی و عمده فروشی و همه جور فروشی این کالای رو به زوال و ارزش رو به ابتذال مشغولند [4]. و خداوند همه اینان را خیر و برکت افزون دهد که به انفراد تقریبا هیچ گناه و تقصیری ندارند، در لوای قوانین و سیاست گذاری های ابلاغی نانی به کف می آورند تا محتاج خلق بی وفا نشوند.

اینها همه بخشهایی از یک جشنواره بزرگ علمی آموزشی در دوران معاصر آموزش عالی کشور ماست! آیا چنین وضعیتی در مقایسه با مشخصات و ویژگیهای متناظری درجوامع توسعه یافته موجه و طبیعی است؟ [5]

چند شُمار از بی شمار!

  1. ابتدا باید تاسف خورد برآن نسلهایی که اوقات تجربه دانشجویی و تربیت دانشگاهیشان، درمراکز وموسساتی گاهی حقیرتر و محدودتر از شرایط مدرسههایی که در آن دیپلم گرفتهاند میگذرد. فروکاستن سابقه و سنت و روالهای متعارف دانشگاهی به نوع آموزشهای سطحی زود گذری مانند آنچه اغلب در آموزشگاههای کمک درسی کنکوری و موسسات آموزش زبان میگذرد چیزی جز خوار کردن علم و فرهنگ و شخصیت نسلهایی که ازاولیای اجتماعی خود حداقل انتظار تربیت و آموزشهای کارآمد و آینده سازی را دارند نیست. 
  2. بدنۀ اصلی اجرایی هر کشور توسعه یافتهای، را کارشناسان، یعنی دانش آموختگان دوره های کارشناسی تشکیل می دهند. غالب مدیران کارآمد همۀ جوامع موفق امروزی در همه بخشهای اقتصادی، صنعتی، فرهنگی، اجتماعی و راهبردی از همین دستهاند. مهارت محوری ( و نه مدرک محوری)، آموزش و تجربههای ضمن خدمت و رقابتهای جدی حرفهای، شغلی و تخصصی، میدان های اصلی مسابقههای کار و تلاش ومقایسه پذیری، برای ساختن آینده و بالابردن شایستگیها و سزاواریهای فردی و در نهایت توسعه اجتماعی هستند نه تهییج و تشویق و هدایت جوانان به سمت آرزوی باطلی چون صِرف کسب مدارک دانشگاهی و مهندس و کارشناس و دکتر شدن بدون هیچ هدف گرایی روشن و مختار و انتخاب شده ای. چه خامی و نادنی غریبی است که کسانی این روند در مجموع کم بهره و پر هزینه را جایگزین یا مکملی برای جبران سازوکارهای ضعیف پویش، بالندگی و زایندگی عرصه های عمومی فرهنگ و سرمایه های اجتماعی می دانند. هم اینان اینجا و آنجا از این روال نادرست اینطور دفاع می کنند که مثلا کارگر و مسافرکش و پنچرگیر مهندس و لیسانس بهتر از کارگر و مسافرکش و پنچر گیر بیسواد است! 
  3. تحقیر دورههای کارشناسی با مقایسه بیمورد آنها با مراتب تحصیلی بالاتر و تشویق عمومی برای رقابت و حسرت در کسب مدارک تحصیلی بالاتر، بدون هیچ اقتضا و نیاز فردی و جمعی تعریف شده و روشنی، چیزی جز ضایع کردن بی مورد عمر و انرژی نسلها در بهترین اوقات زندگی نیست. بخش مهمی از مسئولیت دانشگاههای خوب درهر کشوری هدفگیری برای تربیت کارشناسان کارآمد و شایسته برای برعهده گرفتن سکانهای اصلی مشاغل، مسئولیتها و مدیریتهاست. بعد از دوره عمومی12 ساله دبستان و دبیرستان با پایهای از آموزش ها و دانستنیهای عمومی مورد نیاز زندگی عصری، آموزش دورههای کارشناسی از مهم ترین مرتبه های ارزشی برخوردارند چرا که سازنده اکثریت جمعیت اجرایی و مدیریتی جامعه هستند. به این ترتیب است که تحقیر درجۀ کارشناسی در مقایسه بی مورد با مراتب تخصصی تر و از آن بدتر سپردن تدریجی دورههای کارشناسی به موسسات کوچکی که اغلب فاقد بلوغ مدیریتی و سازمانی و حداقل نیروی انسانی و حداقل امکانات متعارف و بویژه فاقد سنت های موجه دانشگاهی هستند جزخام دستی در سرمایه گذاریهای ملی آموزشی و خام اندیشی در برنامه ریزیهای توسعه اجتماعی چه تفسیر دیگری می تواند داشته باشد؟ این دیدگاه با افزایش بی اندازۀ جمعیتهای دانشجویی و تقلیل جدی سطح آموزش و انتطار مهارتی و ذهنی از دانش آموختگان دورههای کارشناسی، نه تنها هیچ خدمتی به کفایت و کارآمدی بدنۀ آینده اجرایی کشور نمیکند بلکه حجم عظیمی از سرمایههای انسانی را خرج مسیرهایی می کند که به درستی در خدمت آینده نیستند و این تلخ و دردناک است.
  4. موضوع و دغدغۀ تازه در گسترش این موج، هیجان و تقاضای رو به افزایش برای تداوم تحصیلات عالی تا درجه کارشناسی ارشد و دکتراست. هم اکنون چند سالی است که به میمنت تولد کنکور دکتری، در و دیوار همۀ شهرها را آگهی کلاسهای آمادگی این کنکور نورسیده مزین و مبارک کرده و جالب است که در عرصههای عمومی و سیاستگذاریهای ملی و کشوری هم کمافی السابق روشهای تشویق هجوم امواج جمعیتی به این سمت و سو رَویه ای عادی و جاری و افتخارآمیز محسوب می شود. به پشتیبانی این گونه روشها و سیاستها چند وقتی است که ظرفیت ورودی دورههای کارشناسی ارشد دانشگاههای دولتی گاهی تا چند برابر ورودی دورههای کارشناسی آنها و ارقامی کاملا غیر متعارف شده است با این استدلال بدیع و رسمی که برگزاری دورههای کارشناسی شایستۀ دانشگاههای دولتی نیست و میتوان آن را به دانشگاه آزاد و پیام نور و دیگرموسسات آموزش عالی سپرد تا دانشگاههای بزرگ فرصت پاسخ به اشتیاق وسیع تحصیلات تکمیلی را داشته باشند [6]. به این ترتیب با رشد سطح و تراز علمی کشور، صرفا از نظر آمار متقاضیان تحصیل در مراتب هر چه بالاتر، دور نیست که دورههای کارشناسی ارشد نیز به طور گسترده به این مراکز شبه دانشگاهی سپرده شوند تا اکثر ظرفیت دانشگاههای رسمی و بزرگ به انبوه سازی گستردۀ دانش آموختگان دکتری و فوق دکتری(!) اختصاص یابد! [7]
  5. در دنیای امروز، آموزش عالی دیگرآن نقش و تفسیر سنتی و باستانی خود را در مقدس شمردن علم آموزی و علم جویی ندارد. این یعنی خیلی بیش از پیش، نگاه به تحصیلات دانشگاهی، نوعی سرمایه گذاری هدفدار فردی و جمعی در نسبت روشنی از سنجش سود و بهرۀ دور یا نزدیک، برای امروز و آینده است. در این سرمایه گذاری دو طرفه، از یک طرف فرد، عمر گرانبهای خود را به عنوان سهم سرمایه در این مشارکت برای آموزش یک حرفه ومهارت و کارآمدی یدی یا ذهنی در میان میگذارد. طرف دیگر آن جامعه است که با پرداخت و حمایت ازهزینههای سنگین آموزش، نوعی سرمایه گذاری عصری و نسلی را برای یک دورنمای روشن و برنامه ریزی شده از توسعه و پیشرفت سامان میدهد. بنابراین خیلی طبیعی، خیلی درست و خیلی معقول است که هر دو طرف این سرمایه گذاری، یعنی هم فرد و هم جمع، کاملا حسابگرانه به سنجش ارزش آموزش و تحصیلات عالی و دانشگاهی بپردازند و هر دوطرف در پی سهم سود و بهرۀ مشخص خود از این مشارکت و سرمایه گذاری سنگین باشند. اما هرگاه که چنین ارزیابیها و حسابرسیهای روشنی از هیچ از یک از دو طرف دیده نشود و تقریبا هیچ پرسش و انتظار دقیق و روشنی در امتداد زمان، از ماهیت امواج تحصیلی درابعاد ملی و تاریخی و نه فردی آن، مطرح و جاری و جدی نباشد تردید نباید کرد که درستی و اصالت چندانی در هیجان های این سیلاب های شبه علمی نیست.
  6. ناگفته معلوم است که بخش مهمی از این افراط و تفریط ، میراث عهدی از تاریخ معاصراین سرزمین است که هنوز فرصت چندانی در بررسی و واکاوی محتوا و سرگذشت آنچه گذشت فراهم نیست. متاسفانه سنگ بنای ناجور چیده شدۀ آن دوران، در گسترش بی در و دروازۀ دورههای تحصیلات تکمیلی و بویژه دکتری تخصصی، به این سادگیها قابل جمع و جور کردن نیست. هنوزبرای خیلی از مسئولین امروزی نیز تعداد جمعیت شرکت کننده در کنکور دکتری یکی از نشانههای افتخارآمیز پیشرفت و شکوفایی علمی است. این جمعیت در سال 92 به نقل از بخش خبری صدا وسیما بالغ بر دویست وبیست هزار نفر( 220000) و در سال 93 بالغ بر دویست و هشتاد هزار نفر (280000 ) بود و قول مکرر برخی مسئولین به افزایش پذیرش ورودیهای دکتری (بیش از 12000 در سال 93 [8])، به دلیل و توجیه ظاهرالصلاح پاسخ گویی به نیاز و مطالبۀ موجود، ادامه ساخت بنا بر روی همان پیهای کج نهاده شده است. با این روند، ازهم اکنون به سادگی قابل رصد است که خیلی زود عرضه و کسب درجههای دکتری تخصصی هم چیزی در حد پیوستی از یارانه ملی و سهام عدالت، بخشی از حقوق حقه و لاجرم همه اقشار شود و روند باطل و کور توسعه بی هدف و بی برنامۀ آموزش عالی برای جبران مافات خیلی از تعهدات و مسئولیتهای معطل ماندۀ حوزه های اشتغال و اقتصاد، به نقطههای هر چه بحرانی تری نزدیک شوند.
  7. دوره های دکتری در هر نظام علمی از عالیترین، حیثیتیترین و محتواییترین دورههای آموزشی است. حال اما در کشور ما که هم اکنون کمابیش هر رهگذری یک لیسانس و گاهی هم یک فوق لیسانس در جیب دارد، شاید که کسب و نیل به یک درجه تخصصی دکتری هم به زودی به سهلی و آسانی و گاهی ابتذال اخذ خیلی از درجه های کم رمق کارشناسی و کارشناسی ارشد در این سال ها بشود. هم اکنون بیش از 6 هزار دکتری تخصصی (پی اچ دی) بیکار در کشور داریم و به این ترتیب این رقم خیلی زود چند برابر هم میشود تا این هم نشانه دیگری از پیشرفت بین المللی کم رقیبی برای ما باشد!
  8. یکی دیگر از آلام عادی شده موجود این است که تحصيلات عالي پاره وقت و تفنني جزئي از وضعيت جاري و معمول آموزش عالي کشور شده است. این فرایند، خسارات عمیق و کیفی خود را به تدریج بر بدنه نظام علمی کشور خواهد زد. در همه جاي دنيا تحصيل، اشتغال پرهزينه اي است اما در عين حال يكي از بهترين انواع سرمايه گذاري ها براي پیشرفت و ترقی هم هست. این یعنی توسعه جامعه تا حد زيادي منوط به كميت، كيفيت و بهره وری این سرمایه گذاری پیچیده یعنی آموزش و پرورش نسل ها دارد. اما رسیدن به این درجه از کارآمدی و بهینگی تحصیلی منوط است به فرصت تحقق چند شرط پایه ای: 1. اشتیاق و علاقه متقاضیان 2. انتظار شغلی و حرفه ای معین و معلوم و 3. حد اكثر تمركز و وقت آزاد و انرژی وغالبا به صورت تمام وقت. همۀ این ها یعنی تحصيل بویژه در بخش آموزش عالی محل تفنن و باري به هر جهت بودن وکار و مشغله ی دست دوم و پاره وقت بودن نیست براي همين هم "دانشجویی" همیشه در رديف یک کار و پيشه کامل ذکر می شود. تحصيل از سر ناچاري، بهرۀ كيفي لازمی ندارد و در برآورد تاریخی و بلند مدت، برای هیچکس به صرفه نيست. تحصيل بدون نيازهاي روشن علمي، ذوقي و حرفه اي بهره وري قابل قبولی ندارد. جالب است كه درجامعه ما با همه بوق و كرنايي كه گوش فلك را کر كرده است تقربيا هر سه اصل اساسی تحصیلات عالی، به شرح فوق، مخدوش و مسکوت است: دانشجویی و اقدام به تحصیلات دانشگاهی و تکمیلی اغلب نه با ذوق و علاقه چندانی (بویژه در انتخاب رشته تحصیلی) همراه است، نه نیاز علمی و انتظار شغلی حساب شده ای آن را موجب می شود ونه در حوزه تحصیلات تکمیلی معمولا یک کار و مشغله تمام وقت است!

حُسن ختام !

بر سلسله این پرسش ها و پاسخ ها می توان پرسش های جدل پذیر و دامنه دار دیگری هم افزود. یکی اینکه آیا هر یک از ما به عنوان معلم و مدرس و استاد، در کجای این مجموعه ناجور چیده و ناموزون به نام آموزش عالی هستیم؟ در جبهه تمکین و تبعیت صرف یا در جبهه نقد و بررسی و ایده وهشدار. آیا تولید این کثرت ناکارآمد دور باطلی از بی قدر سازی گستردۀ مدارک و مدارج دانشگاهی با عوارض شناخته و ناشناخته وسیعی نیست؟ آیا این روند، موجب کاهش جسارت، نوآوری و نشاط علمی در دانشگاه ها به علاوۀ محافظه کاری بیشتر در کار و پژوهش نمی شود؟ آیا این بی قدری رو به افزایش تحصیلات عالی، موجب کم اعتقادی جامعه به اثر بخشی و سودمندی علم و تخصص و در نتیجه کاهش بیشتر ارتباط دانشگاه با جامعه و افزایش شکاف مابین دانش و نظام های تصمیم گیری نمی شود؟ اصلا آیا در گریبانگیری وسیع این چنین چالش هایی نشانههای آشکاری از نوعی توسعه نیافتگی دردناک محسوس نیست؟ و در اینصورت آیا همۀ این ها در افق آینده، نوید بخش نقش و سهم اثر گذار دانشگاه بررشد و پیشرفت کشور هستند؟ [9]

پی نوشت ها:

  1. در سند" نقشه جامع علمی کشور" برای سال 1404 دورنمای ثبت نام 60% از جمعیت گروه سنی 18 تا 24 سال در دانشگاه ها پیش بینی شده است. آیا صرف وصول صوری به این اعداد نشانه ای از توسه یافتگی است یا این نرم ها مفاهیم و معیارهای مکمل متنوعی دارند که اغلب مسکوت می مانند.
  2. گزارش روابط عمومی دانشگاه فنی حرفه ای (tvu.ac.ir)
  3. به نقل از مدیر کل دفتر گسترش وزارت علوم، خبرگزاری ایسنا، 27 آبان 92.
  4. آش آنقدر شور است که حتی برخی از این مراکز دانشگاهی منتسب به شهرداری ها، کارخانه ها و یا شرکت ها هستند. مثلا دانشگاه علمی کاربردی شهرداری صائین قلعه ( شهری بسیار کوچک در استان زنجان)، دانشگاه علمی کاربردی مینوی خرمدره وابسته به کارخانه شوکولات و بیسکویت مینو و دانشگاه علمی کاربردی شرکت فراورده های معدنی کالسیمین در منطقه معدنی دندی زنجان!
  5. به نقل از آمارهای رسمی 92 درصد جمعیت جوان در آمریکای شمالی پس از تحصیل در مراکز آموزش عالی و عمدتا کالج ها به سر کار می روند. دراروپا 58 درصد پس از تحصیل در یک مرکز آموزش عالی به سر کار می روند . در ایران هم اکنون این آمار 37 درصد است با این تفاوت که پس از تحصیل به سر کار نمی روند! واصولا هم آمار رغبت به تحصیل در کشورهای توسعه یافته تناسبی با توسعه و اقتصاد و نیازهای طبیعی این دو دارد نه صرف یک آمار بی روح و بی مسما آنطور که ما معمولا به آمارها نگاه می کنیم. اعداد و آمار به نقل از عباس بازرگان، همایش فرایند استاندارد آموزش و استاندارد آموزش، فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، 5-6 آذر 1393.
  6. در طی برنامه پنج ساله پنجم قرار است تا حداقل پنجاه درصد ظرفیت دانشگاه های دولتی به دوره های تکمیلی اختصاص یابد و به تدریج دوره های کارشناسی به دانشگاه های غیر دولتی سپرده شوند.
  7. در سال 93 آمار رسمی پذیرش حدود 12000 نفر ورودی دکتری در دانشگا های دولتی و به همین مقدار در دانشگاه آزاد را گواهی می دهد. بنا به آمار رسمی در سال 92-91 قریب 60000 دانشجو در دوره های دکتری تخصصی( غیر از رشته های پزشکی) در دانشگاه های کشور در حال تحصیل بودند. نیز مراجعه کنید به دو مقاله: محمد فاضلی، خیز دانش از گور مرده های علمی، روزنامه اعتماد، شماره 2983 و محمد فاضلی، سونامی تکثیر دانشجوی دکتری در ایران، سایت فرارو، آذر 93، کد خبر 215021.
  8. به نقل ازسخنان قائم مقام وزیر علوم در امور بین الملل در همایش استادان و دانشجویان ایرانی خارج از کشور، سایت تابناک، 11 مرداد 93.
  9. محمد قانعی راد، دانشگاه های ایران دچار رکود تورمی شده اند، خبرگزاری ایلنا، سایت مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، بخش اخبار.

 

دیدگاه‌ها   

0 #6 Mohammad Rezaee 1395-04-05 18:26
فهمیدم، فهمیدم، ساعت جهانی یا ساعت گرینویچ UTC or GMT را نشان می دهد از آنجایی که سایت علم ایران است، از دست این ریاضی فیزیکدانها!
نقل قول کردن
0 #5 Mohammad Rezaee 1395-04-05 18:07
بهتر بگوییم حدود 4 ساعت و 20 دقیقه عقب است.
نقل قول کردن
0 #4 Mohammad Rezaee 1395-04-05 18:05
با سلام، من فقط می خواستم شهادت بدهم که ساعت ثبت نظرات آقا یا خانم سلام درست نمی باشد چرا که دیروز صبح زود تا ساعت سه صبح لااقل من این پست را می خواتدم، این نظرات نبودند. و لذا بین ساعت 3 تا 5 صبح است که به احتمال زیاد اینها نوشته شده. ساعت نظراتتان را باید تنظیم کنید! فکر کنم یک چیزی بین 4 تا 6 ساعت عقب است!
نقل قول کردن
0 #3 سلام 1395-04-04 22:26
اینجا یحتمل شما هم حق بدهید که نمی شود گفت این همه دانشجو و کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا و فوق دکترای بیکار غیر آن و اساتید آنها چرا؟ مثل این می ماند که بگوییم کیمیاگری دیگر ورافتاده است (که البته شاید غیر از این هم باشد!) و لذا دیگر نباید پرسید طلا و حتی فلزات دیگر مثل لارنسیوم را چطور می توان از طریق مدل استاندارد فیزیک ساخت. و این را بنده از یک سایت دیگری یاد گرفتم و بنظرم رسید!
نقل قول کردن
0 #2 سلام 1395-04-04 22:25
مثل این است که دو بار که آمدم زنجان، دنبال کتابخانه مرکز تحصیلات تکمیلی می گشتم. و دفعه دوم کتابخانه بزرگتری داشتند می ساختند و هنوز تکمیل نشده بود! ولی وقتی به این جور جاها می رویم احساس غریبگی به ما دست می دهد از بس که موانع برای ورود غیر دانشجویان زیاد است و طوری برخورد می شود که انگار داری یک کار بیخودی می کنی. حالا حساب کنید که این همه قضایا و حدسهای حل شده و حل نشده ای که موجودند را کسی بخواهد یاد بگیرد یا حل کند همانطور که حل کرده اند، چه راه کاری می خواهد. آیا حتماً باید برود یکی از دانشگاه های معتبر جهان یا یک استاد یا دانشجوی دیگر هم یحتمل بتواند این کار را بکند بشرطی که در کوران قضایا و مسائل قرار بگیرد هر چند که استاد خوب هم خیلی شرط است؟
نقل قول کردن
0 #1 سلام 1395-04-04 22:21
این مسائل خیلی جدی است که در رابطه با دانشگاه دست به گربیانیم. و اما دانشجو خوب است حرفه ای باشد و کارش به استادی ختم شود ولی متاسفانه بنظر این حقیر می رسد که دانشجو بودن و دانشجو ماندن در ایران نیز هر چقدر که او جدی هم باشد چندان ارزشی ندارد. اصولاً هیچ استاد دانشگاهی گویی نمی خواهد خود را دانشجو هم فرض کند کانه دانشجویی کار بدی است و بدتر از دستفورشی و دیگر شغلهای دم دستی است چرا که پولی از آن نمی توان درآورد و سودی ندارد. براستی هم کی دلش می خواهد همه عمر دانشجو باقی بماند و مدام کتب و مقالات جدیدی را که بیرون می آید را زیر و رو کند و آن هم در این دوره زمانه که در جهان می بینیم حجم صفحات آنها چقدر و چه خبر است. بقول شما مقالات جبر ناجبجایی شما را برای چه این حقیر بروم ببینم که چیستند با این همه مقالاتی که در این زمینه هستند مگر اینکه دنبال مقالات این مبحث دارم می گردم و مقالات شما توجه ام را جلب کند؟ و خوب، باز این سوال هست که اگر پول و سودی در آن نیست، آیا باز هم ارزش ندارد که آنرا بعد از 20-30 سال یا بیشتر مطالعه کرد فقط بخاطر علاقه به ریاضی.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید